حاج ملا هادي السبزواري
226
شرح مثنوى
اولياء الله را « ضناين الله » گويند ، كه گويا خدا ضنّت مىورزد و رشك مىبرد از اظهار آنها ( ( 3811 ) ) با مسلمانان به كافر وقت كر * وا نگشت او با مسلمانان بفر ن 1018 8 - ك 343 16 كرّ : حمله كردن . چون حيدر كرار . فرّ : مراد رجوع است . ( ( 3815 ) ) آن يكى بودش به كف در چل درم * هر شب افكندى يكى در آب يم ن 1018 16 - ك 343 21 به كف در : يعنى در كف . ( ( 3816 ) ) تا كه گردد سخت بر نفس مجاز * در تأنّى درد جان كندن دراز ن 1018 17 - ك 343 21 تأنّى : صبر و آرامش ، كه با اناة از يك مادهاند . بهر حق يك بارگى بگذار دين نفس را كاليأس احدى الراحتين ن ندارد - ك 343 23 كاليأس : يعنى مأيوسى و نوميدى يك راحتى است . ( ( 3820 ) ) صدق جان دادن بود هين سابقوا * از نُبى بر خوان رجالٌ صَدَقُوا ن 1018 21 - ك 343 27 * ( رِجالٌ : صَدَقُوا ما عاهَدُوا الله عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَه وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ . 33 : 23 ( 1 ) يعنى مردانى هستند كه وفا كردهاند به عهد خود در راه جهاد . پس از ايشان كسانى هستند كه اجلشان رسيد و كشته شدند و از ايشان كسانى هستند كه منتظر شهادتند . ( ( 3821 ) ) اين همه مردن نه مرگ صورت است * اين بدن مر روح را چون آلت است ن 1018 22 - ك 343 27 اين همه مردن : يعنى مردنى كه كشته شدن نفس باشد در جهاد اكبر ، نه مرگ بدن است . و اما موت ظاهر - چه طبيعى باشد و چه اخترامى - پس معلوم است كه متعلق است به همين بدن صورى . و اما ارواح - چه مظاهر لطف و چه مظاهر قهر - همه باقىاند ، و از نشاه اى به نشاه اى منتقل مىشوند ، و از ضعف به شدت مىروند . « اَلدُّنْيا وَالآخِرَةُ حالَتاكَ » . در همين نشاه مادامى كه نفس ، متصل به اين جزئيات نيست و به كلَّيّات و دائمات متّصل است ، در آخرت است بلكه
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 23 . .